دو سال با هم بودن
دو سال پيش تو اين ساعت ها من چه حسي داشتم??
فقط خدا ميدونست که چهار و نيم صبح از يه درد مداوم ديگهخوابم نميبره. يه درد تازه، يه درد شيرين، يه دردي که اغاز روزهاي مادرانه من شد.
و و هفت ساعت بعد تو در آغوشم بودي، در بهت و ناباوري من و محسن براي اومدن به اين دنيا انقدر عجله داشتي که دو هفته زودتر من رو و تنها براي من بودن رو رها کردي، براي اينکه در اين دنيا اميد و بهانه زندگي عزيزانت باشي.
ارغوان قشنگم دختر شيرين دو ساله من ، عزيز دل مادر، تمام هستي و دارايي ام در اين روزهاي سخت زندگي که گاه نفس کشيدن سخت ترين کار دنيا ميشود، وجود تو تنها اميد و چراغ ادامه راه است..
هزار هزار بار خدا رو به خاطر وجودت شکر گذارم.
و از خدا ميخوام که عمر طولاني و با عزتي داشته باشي.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دو سال با هم بودن 
